رهروان شهيد مصطفي احمدي روشن
جمعه 7 بهمن 1393برچسب:, :: 18:18 ::  نويسنده : رهروان شهيد مصطفي احمدي روشن

 

 

 

        

 

 

 

           اگر مطلبي در باره اين شهيد داريد ميتوانيد عضو شويد و مطلب خود را بگذاريد

 

 



سرویس سیاسی – موساد سازمان اطلاعاتی و جاسوسی رژیم اسرائیل رسما مسئولیت ترور دانشمند هسته ای ایران را پذیرفته است .

به گزارش «تابناک »، نشریه «فارین پالسی این فوکاس » گزارشی را منتشر کرده که بر اساس آن یکی از مقامات آمریکایی  گفته است که موساد عامل این ترور بوده است .

این مقام آمریکایی که روز شنبه با آسوشیتدپرس گفتگو کرده اعلام کرده که موساد رسما به آمریکا  اعلام کرده که آنان ترور دانشمند هسته ای ایران را انجام داده اند .

در همین حال روزنامه تایمز لندن نیز جزئیاتی از عملیات موساد برای ترور شهید احمدی روشن را منتشر کرده است .  

شهید مصطفی احمدی روشن معاون بازرگانی سایت هسته‌ای نطنز بود که پس از خروج از منزل توسط یک موتورسیکلت سوار با چسباندن یک بمب مغناطیسی در خیابان گل نبی تهران (میدان کتابی) به شهادت رسید. او دانش‌آموخته مقطع کارشناسی رشته مهندسی شیمی در سال ۱۳۸۱ از دانشگاه صنعتی شریف بود. ترور وی در سالگرد ترور دیگر استاد فیزیک ایران  استاد شهید مسعود علی‌محمدی صورت گرفت.

 

-------------------------------------------------------------------------------

در تابناك بخوانيد :

حضور رهبر انقلاب در منزل شهیدان احمدی روشن و رضایی‌نژاد + تصاویر



ترانه ای از سارا جلوداریان تقدیم به شهدای ترور

 

« سوگند »

 

نوشتم اسمتو رو آینه ی دل

نوشتم اسمتو رو موج و ساحل

 

تو رو با لهجه ی بارون سرودم

تو رو با هق هق مجنون سرودم

 

صدات سمفونی ترانه ها بود

نگات نت دل انگیز خدا بود

 

نفسهات شمه ای از کربلا داشت

لبات زخم هزاران ماجرا داشت

 

تو رگهای وطن، عشق تو جاری

چه عطری مونده از تو یادگاری...

 

به این خاک مصیبت دیده سوگند

به این صید به خون تپیده سوگند

 

به این پایان، به این آغاز سوگند

به شور لحظه ی پرواز سوگند

 

نمی ذاریم که روح سرکش باد

شکوه ردپاتو پس بگیره

 

نمی ذاریم که سرمشق شهادت

تو متن خاطرات ما بمیره

 

سارا جلوداریان

 

-------------------------------------------------------------------------------------

 

بايد به بادهاي مجاور خبرنوشت

از داغ­هاي كهنه و از داغِ سرنوشت



داغي به روي شانه­ام از شهر مانده است

فُزتُ وَ رَبِ كعبه در اين «دهر» مانده است



هرروز كربلاست علي­اكبرم تويي

اي داغ سربه مُهر گلِ پرپرم تويي



پيچيده در سكوت من آواي ناي تو

سهم تمام پنجره­ها هاي­هاي تو



شمر سياه نعره برآورده در زمين

هفتاد و دو ستاره سر آورده در زمين



هفتاد و دو براي ابد بي نهايت است

هر روز نينواي تو در خون روايت است



كوفه هنوز شهر پُر از مكر و حيله­هاست

كوفه هنوز تشنه خون­هاي كربلاست



چون روبهان تشنه به خون مست كرده اند

مانند هنده در جگرت دست كرده اند



خفاش ها كه طاقت ديدن نداشتند

فانوسي از نگاه تو «روشن» نداشتند



خون خوارها براي سرت سكه داده اند

يك شهر را به پاي سرت سكه داده اند



دجّال­هاي هرزه به بازار آمدند

با شيشه شكسته خريدار آمدند



خون زلال حنجره­ات را كسي ربود

سوغات برده است به مهماني يهود



غافل از اينكه خون تو آتشفشاني است

غافل از اينكه نام تو در عرش فاني است



غافل از اينكه دار به دوش اند شهر ما

غافل از اينكه باده فروش اند شهر ما

 


***

وقتي كه نام «روشن» تو در زمان دويد

خواب تمام گله خرگوش­ها پريد



خوابي كه مثل سايه سنگين ابرهاست

خوابي كه بغض حنجره شهر را دريد



ما در پي معامله بوديم و دست هات

روي تمام فاصله ها خط خون كشيد



تا كي اسير چنبره عافيت ...؟ چرا؟

پس كي به شهر پاك خدا مي توان رسيد؟



مثل كبوتري كه به پرواز دلخوش است

هر روز يك كبوتر زيباي پر سپيد؛



پرواز مي كند كه پر از حسِّ نو شود

پرواز مي كند به فراسوي ناپديد



ما روسياه عافيت زندگي شديم

جاماندگان قافله عشق؛ روسپيد!



آب و هواي شهر چه سرمست مي كند

پيچيده است در نفس كوچه ها شهيد



مي گفت باغبان به من خسته گوش كن

هر چشمه است عصاره يك قله رشيد



***

مادر هزار بار تو را بوسه داده است

تا اينكه قامت تو چنين ايستاده است



مادر به كوچه گفت كه اين باور من است

اين شاخه نبات علي اكبر من است



وقت سفر رسيده برايم اذان بگو

از شوق پر كشيدنت از آسمان بگو



در چله مانده است چنين دلنشين شده است

با من دوباره باز بگو اربعين شده است



كنت معك براي تو تكرار مي شود

نعم الامير در تو پديدار مي شود



***

نا قابل است هديه ما يا حسين جان

اين يك دل است هديه ما يا حسين جان

 

حامد حجتي

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------

 

غزل حسین سنگری تقدیم به شهید مصطفی احمدی روشن

 

بداهه ای تقدیم به روح بلند شهید مصطفی احمدی روشن

 

صدای پای تو در گوش آسمان پیچید

نسیم نام تو در گیسوی جهان پیچید



خبر به هیئت  داغی بزرگ می آمد

خبر چقدر سریع و چه ناگهان پیچید



خبر دهان به دهان، تلخ تلخ جاری شد

وَ قند نام تو در تلخی دهان پیچید



شکست آینه، تکثیر شد هزار "احمد"۱

صدای آینه تا اوج کهکشان پیچید



زمین وجب به وجب عاشق نگاهت شد

بهار، روی زمین بی تو تا خزان پیچید



کرانه های غزل رنگ و بوی غربت داشت

تو پر زدی و نگاهم به بی کران پیچید

***

همیشه عشق به خون شهید مدیون است

شکوه عشق تو در وسعت زمان پیچید

 

حسین سنگری 

  ------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

برای شهید مصطفی احمدی روشن


 

این را همه می دانند که آدمها از برجها مهمترند


و تروریستی که برجها را فرو بریزد

حتمن آدمها را فرو خواهد ریخت

یازده / سپتامبر / دو هزار و یک

تمرین آدم کشی بود

فرانسه

بعد از سقوط ژیروندن ها

تمرینهای سیاسی فراوانی انجام داد

از بزلان روسیه هم کشته های بسیاری بر جا نمانده است

این را هم همه می دانند که زنده ها بر جا می مانند

و کشته ها بعد از مدت کوتاهی

در طبیعت جذب می شوند


***

اسراییل با پشتکار بالا

         هر روز تمرین و اجرا می کند

و انگلستان با اخبار بی بی سی

   با تکرار اسراییل در بخشهای مختلف خبری

خودش را بیشتر آماده می کند

***

دولتها برای سیاست آدم می کشند

برای اقتصاد آدم می کشند

برای فرهنگ آدم می کشند

برای پزشکی آدم می کشند

برای فیزیک، گرایش هسته ای آدم می کشند

***

راویان اخبار و علم الرجال گفته اند که

مداد العلماء افضل من دماء الشهداء

عقلمان باور کرد

در خواجه نصیر درس خواندیم

در شریف درس خواندیم

در علم و صنعت درس خواندیم

در امیرکبیر درس خواندیم

از شهرستان آمدیم و در تهران درس خواندیم

اما دلمان باور نکرد

به همین خاطر هم پشت سر هم ترور می شویم

***

دولتها سالهاست که جنگ جهانی سوم را شروع کرده اند

و هواپیماهای جنگی شان را به عراق فرستاده اند

                                      به افغانستان

                                      به سازمان تجارت جهانی

هواپیماهای جاسوسی شان را به همه جا

                   حتی اتاق خوابها

همین شبهاست که یک هواپیما، پتو را از روی ما کنار بزند

دولتها سالهاست که جنگ جهانی سوم را شروع کرده اند

و موتورسیکلتهایشان را به ایران فرستاده اند

آنها نطنز را از دور

                از تهران

زیر نظر دارند

مثلن از سید خندان

     که دل پر خونی دارد

     که آسفالت پر خونی دارد

و از نزدیک

   از سازمان ملل متحد

کنوانسیون و پروتکل و قطعنامه و اعلامیه و بیانیه صادر می کنند

اگر چه این همه برای حفظ صلح و امنیت بین المللی، کم است

چون ما در جنگ جهانی سوم به سر می بریم

و خاموش کردن سیگار در پمپ بنزین

دردی را دوا نمی کند

 

حبیب محمد زاده

 

 

---------------------------------------------------------------------------------

 

غزل مظاهر کثیری نژاد تقدیم به شهید بزرگوار احمدی روشن

 

تقدیم به شهید بزرگوار احمدی روشن
 
دوباره شد سبب خیر تیر دشمن من
خطا گرفت و پراند آتشی به دامن من
 
یکی اگر برود صد هزار می روید
نگاه کن که گلستان شده ست مدفن من
 
بدا به حال شما که ز نور می ترسید
خوشا به حال ضمیر همیشه «روشن» من
 
یکی یکی همه عاشقان شهید شدند
که سایه سار بسازد درخت میهن من
 
ز پای جهد به این سادگی نمی افتم
شرار شمع کجا و ضمیر آهن من
 
همین بس است برایم، همین که مظلومم
همین که از مو نازک تر است گردن من
 
همین که گردنتان را شکسته ام کافیست
چه باک اگر که به غارت برند جوشن من
 
چه خوب شد که نظر می کنم به وجه الله
خوشا به حال ضمیر همیشه «روشن» من
 
غزل مظاهر کثیری نژاد
 
 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
 
 

غزلی از پروانه نجاتی تقدیم به شهدای علمی

 

 

خفاش ها که نور تورا برنتافتند

درکشتنت زهرسوی عالم شتافتند

 

بی اعتنا به این که تو یک صبح روشنی

قلب تو را به خنجر ظلمت شکافتند

 

در انتشار داغ تو جوشید آسمان

باران وابر گیسوی اندوه بافتند

 

دستان بیقرار تودر خاک سوگوار

ریشه زدندو راه به خورشید یافتند

 

چشم حسود کور که مردان آفتاب

ذرات را به بارقه ی جان شکافتند

 

پروانه نجاتی

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

 

نشانِ راهی‌ست که درستْ رفته‌ایم،
پیرهنِ شهیدی که توی

 

 

شهیدِ استواری‌های ایران،
شهیدِ تحریم‌ها و قطع‌نامه‌ها،
قابِ عکس‌ت میانِ گریه‌های ما می‌خندد.

3

 

خونی که از غیرتِ پیراهن‌ت بر خیابان ریخت
-شهیدِ درستیِ این راه- مصطفی!
قطرات‌ش بر همه‌جا پاشید؛
خیابان،
دانش‌گاه،
اشک‌های هم‌سرت،
ایمانِ دوستان‌ت،
و این شعر
که مرثیّه‌ی لب‌خندِ قابِ عکسِ توست
از زبانِ گریه‌های ما.

 
4
جبهه‌ای که تو بودی،
خطِّ مقدّمِ شهادت بود
در جنگِ جهانیِ سازمانِ ملل!
 
5.

ای کاش درختِ خیابانی بودم
که آغازِ پروازِ تو شد؛
این‌همه بال که تو داشتی،
زیاد بود از سرِ زمین.

 

6

حالا که در افقی دیگر طلوع کرده‌ای،
پایانِ روشن‌ت
اندوهْ را و حرمانْ را -هرچند سخت- می‌گذراند؛
وَ از همه‌ی گریه‌های جهان،
خاطره‌ی لب‌خندِ آخرِ توست
که در حافظه‌ی چشمانِ کودک‌ت خواهد ماند.
شهیدْ،
در آغوشِ پروردگارت آرام گیر و دعای‌مان کن.‏

 
 
 

محمد مهدوی‌اشرف

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

شعر جواد شیخ الاسلامی تقدیم به شهید عزیز؛ مصطفی احمدی روشن

 

تقدیم به شهید عزیز؛ مصطفی احمدی روشن:

 

نشسته ای خوش و خرم به روی بام جهان

شده به نام تو روشن جهان و جام جهان

 

تو ساکتی و همه حرف می زنند از تو

ولی سکوت تو گویاتر از کلام جهان

 

ستاره بودن و یکباره آفتاب شدن

از این به بعد همین می شود مرام جهان

 

ستاره بودن و یکباره آفتاب شدن

از این به بعد بداند قشنگ شام جهان

 

نبود و نیست جهان جای تو، برو بگذار

جهان به نام تو باشد ولی به کام جهان

 

برو بگو به امام جهان: بدون شما

جهان کجاست؟ جهان چیست؟ چیست نام جهان؟

 

بگو که سخت درافتاده اند دین داران

دوباره با همه دنیا و با تمام جهان

 

بگو بگو که بیاید که سخت دلتنگیم

بگو: به خانه نمی آیی ای امام جهان؟...

 

 

*****

 

 

نوشته اند : "فقط سنگ مي كُشد ما را

كبوتريم و دم از جنگ مي كشد ما را"

 

كبوتريم و كبوتر هميشه دلتنگ است

غم بزرگ و دل تنگ مي كشد ما را.

 

كنار آمدن با قفس؟ من و تو؟ مباد!

مباد و فكر به اين ننگ مي كشد ما را

 

كنار هم هستيم و هنوز هم حرف از

"فراق فاصله فرسنگ" مي كشد ما را

 

كبوتريم و دل تنگ ماست قاتل ما

نگو كه "سنگ" و نگو "جنگ" مي كشد ما را...

 

 

 

جواد شیخ الاسلامی

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

شعر سید علی لواسانی تقدیم به شهید روشن

 

در این بساط، به جز شربت شهادت نیست

میی که تلخی مرگ از گلو تواند شست

صائب تبریزی

 

تا قیامت نمی رود از بین

کشته ی یاری ندای حسین

 

نگرفته است ظلمِ شب از ما

مصطفی احمدیّ روشن را

 

مصطفی بود و برگزیده شده

از ازل روشن آفریده شده

 

احمدی بود و بانگ توحیدش

در زمین و زمان شنیده شده

 

کهکشان بود او که در خونش

روح خورشیدها دمیده شده

 

صبر کن، خون او طلوع کند

صبح موعود را شروع کند...

 

می دهد مژده ی تداوم راه

نغمه ی لا اله الا الله

 

سید علی لواسانی

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 داغت به جسم سرد قلم جان می آورد

 

با خود هزار شعله ی سوزان می آورد

برهان سرخ زخم تو لب باز کرد و حال

هر دل به کوچ سبز تو ایمان می آورد

شهری برای بدرقه ات سمت آسمان

آیینه ، آب روشــــــــن و قرآن می آورد

تشییع می شوی تو بر این دست ها و بعد

آه از غمی که تلخی هجـــران می آورد

دارد غـم تو چشــم مرا مثل زائـــری    

تــا بـــارگاه حضـــرت باران می آورد 

 آغاز می شوی تو پس از رفتنت... کجا ــ                            

خورشید را غروب ، به پایان می آورد؟!

 

پديده زارع

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

پیشکشی ناقابل

به کاروان شهدای انقلاب

و به یاد شهید مصطفی احمدی روشن

که با خون خود راه سید الشهدا در تاریخ ادامه دادند

 

دست تبر رسید و درختی بریده شد

روحی جدید بر تن جنگل دمیده شد

 

هر چند استوار ولی باز کوه پیر

زخمی عمیق خورد، کمی هم خمیده شد

 

رازی است در میان درختان که سیب سرخ

وقتی رسیده شد که غریبانه چیده شد

 

گفتند:«در غروب هوا سرخ می شود»

گفتیم در جواب:«چرا پس سپیده شد؟»

 

ما مرغ حق، جهان هم خوابند گوش کن

  •  

از ناله های ماست که خونی چکیده شد

.

محمد مهدی خانمحمدی

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

سرويم وهواي باغ و گلشن داريم

خون جامه ي نو هميشه برتن داريم

 

تاکورشودهرآنکه نتواند ديد

يک کشور،احمدي روشن داريم

 

 بهمن نشاطي

 

--------------------------------------------------------------

 

یادداشت و شعر زهرا بشری موحد تقدیم به شهدای علمی

 

سرش بر پای ارباب است ، حر شد
دوباره جام های سرخ پر شد 
در باغ شهادت باز ، باز است
که لاله سوخت ، پرپرشد ، ترور شد


...


چند خط به احترام خون شهید مصطفی احمدی روشن

برای شهید مصطفی احمدی روشن و چشم روشنی خانواده اش

کنت معک برای تو تکرار می شود

آیینه های روشن خود را به من ببخش 

از باغ ما در ختی اگر کم شود چه باک ؟

سیاه پیرهنت داغدار عاشوراست


کمپین دانشجویی برای  همکاری با سازمان انرژی اتمی

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

غزل مرتضی جعفری تقدیم به شهدای علمی

 

دلهای روشن
 
این نخل ها بر پای تو برپاست تا صبح
این بیدها با بود تو شیداست تا صبح
 
طوفان اگر از شش جهت هر شب بتاز
این نخل ها ، این بیدها برجاست تا صبح
 
اینجا اگر نخلی بمیرد ایستادست
این شیوه ی مردانگی با ما ست تا صبح
 
حتی اگر بیدی بیافتد ،اوفتادست
  یک بید دیگر جای او برخواست تا صبح
 
جز در نماز صبحمان سر خم نکردیم
این پیله تا پروانگی زیباست تا صبح
 
ما شهره ایم از ابتدا در شهریاری
دل های روشن بی قرار ماست تا صبح
 
 مرتضی جعفری/بیست و دوم دی ماه نود
 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 

غزلی از مهرداد قصری فر به یاد شهید مصطفی احمدی روشن

غزلی به یاد شهید مصطفی احمدی روشن 

 

و دیگر شهدای جهاد علمی

 

 

 

یک لحظه چشم دیدن خود را به من ببخش

آیینه های روشن خود را به من ببخش

 

پرواز را تو تجربه کردی...مبارکت

حالا پر پریدن خود را به من ببخش

 

این گامهای خسته در آغاز راه تو

وامانده اند...توسن خود را به من ببخش

 

من مرده ام تو زنده تر از قبل خود شدی

برخیزو زود مدفن خود را به من ببخش

 

...

این شعر را بگیر ولی در ازای آن

آیینه های روشن خود را به من ببخش

مهرداد قصری فر

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------

غزلی از محمد رضا وحید زاده تقدیم به خون پاک شهدای علم و همة شاهدان راه حقیقت

 

تقدیم به خون پاک شهدای علم و همة شاهدان راه حقیقت

 

 

اگر که شوکت این باغ، به چشم تنگ تو خار است

به گوش خود بسپار این فقط شروع بهار است

 

به تیغ و دشنه تن ما نکرده پشت به میدان

و نیز جای سر ما، نه شانه‌ که سرِ دار است

 

از آن گلی که شکستید هزار غنچه بروید

مباش در پی شاهد، فزون ز حد شمار است

 

به شهریاری شهر شرف رسیده و روشن

دو چشم عشق که مردن به جز به معرکه عار است

 

به تشنه کامی این خاک جواب سرخ و صریحی است

رگ گلوی من و ما که شکل حرف قصار است

 

هلا سیوف برهنه، شما و سینة چاکم

که بی‌قراری ایل از صدای پای سوار است

 

شکستن گل اگرچه نشانده غم به دل باغ

به جاده لاله نشاندن به پیشوازی یار است

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

غزل امیر علی سلیمانی تقدیم به شهدای دانش

 

بگو به مردم کنعان ... به شهدای دانش

 

دیگر صلاح نیست پریشان بایستند

مردان شهر تشنه ی باران بایستند

 

مردان شهر آمده اند از بهار خون

تا روز های مرگ زمستان بایستند

 

همدوش با سه رنگ ، سپیدند و سبز و سرخ

پای شکوه پرچم ایران بایستند

 

از نقشه های روشن این جاده های دور

در ابتدای راه خراسان بایستند

 

از شهریاری همه عالم گذشته اند

تا پای شهریار جماران بایستند

 

این خرقه های سرخ برازنده ی گل است

شایسته است سوی گلستان بایستند

 ميلاد عرفان پور

برای شهید مصطفی احمدی روشن و چشم روشنی خانواده اش:

 

امشب از داغی دوباره چشم تهران روشن است

یوسفی رفته است ،آری وضع کنعان، روشن است

 

گرچه در بزم حماسه ، هیچ جای گریه نیست

در هجوم شعله ها، تکلیف باران، روشن است

 

باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز

این شبستان کهن ، با نورایمان روشن است

 

کی میان ابرهای تیره پنهان می شود؟

آسمان ما که با خون شهیدان ،روشن است

 

مصطفی هم رفت، آری! او هم اینجایی نبود

مردهای مرد را آغاز و پایان ، روشن است

----------------------------------------------------

شعری از علی رضا قزوه به شهیدان علمی کشور

 


 

به شهید مصطفی احمدی روشن ، شهید شهریاری ، شهید علی محمدی و دیگر شهدای علمی

 

شب رفتنی است و راه ما روشن

آیینه ی مهر و ماه ما روشن


تردید مکن که آفتاب این جاست

عباس و شریعه و عطش با ماست

از حرمله ها مترس

                    آب این جاست

ما روشن و راه آبها روشن


 


از سنگ هراس نیست گلها را

از خاردلان  و سنگ اندازان

با این همه شمر و ابن سعد

                               اما

نام تو کنار اربعین گل کرد

نام تو کنار کربلا روشن


 


کشتند تو را به جرم بی جرمی

نام تو چقدر گشت

                   چرخاچرخ

نام تو چو نور در زمان چرخید

چون خورشیدی در آسمان چرخید

تو چرخ زدی

            برون شدی از خویش

بر نیزه سر تو بود  

                     یا خورشید؟

ای مثل تلاوت دعا پر نور

ای مثل تبسّم خدا روشن


 


از حرمله نمازخوان فریاد

از فتنه گر دروغ باف افسوس

یاران جمل سوار کوته بین

طلحه شده اند در مصاف ...

                   افسوس!

در خانه ی عنکبوتی شیطان

مانند کلافه در کلاف

                   افسوس!

بوزینه ی روزگار بازیگر

میرآخور فتنه اند این خواران

بی پرده شدند و بی نسب  

                            هیهات!

افتاده میان چاه شب

                            هیهات!

ناچار مرید شب شدند اینان

یاران ابولهب شدند اینان

اما پسر بهار بودی تو

چون غیرت ذوالفقار بودی تو

راه تو چو راه مرتضی پر نور


نام تو چو نام مصطفی، روشن!

 

علی رضا قزوه

 

-------------------------------------------------------------------------

غزلی از سید محمدحسین ابوترابی

 

ذرات خاک با تن تو حرف می زند
شب ، با سکوت ِروشن تو حرف می زند

تو نیستی ، تمام شدی پس چگونه است ؟
دارد تمام ِ بودن تو حرف می زند

خودکار من ز خون تو جوهر گرفته است
از لحظه ی پریدن تو حرف می زند

تسبیح و مهر و خاطره... ، خوابم نمی برد
نیمه شب است ، شیون تو حرف می زند

بر خاکهایِ خاطرهِ انگیزِ خونی ات
افتاده است ، سوسن تو حرف می زند

تو نیستی ، تمام شدی پس چگونه است ؟
از تو هنوز دشمن تو حرف می زند

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

غزلی از محمد مرادی تقديم به شهيد مصطفي احمدي روشن

 بسم الله الرحمن الرحيم

تقديم به شهيد مصطفي احمدي روشن

1-

در سرش انفجار توطئه بود سايه... در رفت و آمدي تاريك

شب: پر از سردي زمستان...نه.... شب فراسوي ممتدي تاريك

 

پيش از آن كه طلوع خنده كند  و زمان صبح را پرنده كند

سايه ... آمد... سياه... آشفته... درصدي زرد .... درصدي تاريك

 

بمب را در مسير كار گذاشت خار در خانه ي بهار گذاشت

عابري شوم  ... سايه اي وحشي... مرده اي زنده ، مرتدي تاريك

 

2-

صبح شد ... آسمان شكوفا شد  كوچه صد عاشقي تماشا شد

آفتابانه پلكِ در وا شد  و تو با خنده سرزدي روشن

 

گرم پرواز، باز شد بالت  تا دمِ در .... علي به دنبالت

شهر در استراحتي دلگير خانه در رفت و آمدي روشن

 

كوچه ... لرزيد... مصطفا!... پرواز! خون شتك زد كفِ خيابان را:

از ازل چشمِ كافري تاريك!  تا ابد نور ِ احمدي: روشن!

 

محمد مرادي

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ----------------------------------________________ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

شهید فرزانه

به جهان شیدای طلب  فکند آوای طرب

همه سو مرغان چمن  به رهایی نغمه به لب

شد روشن چون گلشن  دل های بیداران

دریاها طوفانزا  صحراها گلباران

 وطنم ایران   وطنم ایران

ستارۀ دانش و دین   به طالع فخر و شرف

شهید فرزانۀ ما   پیاله چون لاله به کف

همه خاک تو لاله نشان   ای میهن من   شده نام تو فخر جهان  ای میهن من

به فدای رهت سر و جان ای میهن من    سر اگر برود تو بمان ای میهن من

وطنم از پرتو دانش نور افشان شد  نور افشان شد     که شرف از خون دلیران گلباران شد گلباران شد

پس از این تو ببین زصلابت شان   سرِ خصم وطن بی سامان شد

همه جا از خون شهیدان گل می روید گل می روید

بِنِگَر چون لاله به باران رخ می شوید رخ می شوید

 

که وطن همه جا به جهان به صلابت شان به شکوه و شرف ره می پوید

به یاد یاران چو دمی گیرد باران  نوای باران خبر آرد از یاران

 به صبح ایران به صلای بیداران برآورد گل به گلستان بسیاران

 سحر آمد از پی شب....

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------

شعری از معصومه ذوالقدری

 

 

در غم نام آوران باید گریست
همچو ابری کز فراق آبی دریا شکایت میکند
دیده خونبار است از این نامردمیهای زمان

دیده پرخون، آنچه را دیده روایت می کند


ای وطن ای ریشه در خاک شهیدان، سرو من!
سر به دامان ملایک

                     تا بر هفت آسمانها برده ای
سایه افکنده هراس از قامتت بر دشمنان کینه جو
گرچه از نیش تبرها، زخمهایی خورده ای


در خیال خام دشمن
مصطفی نامی به زیر خاک رفت
غافل از اینکه طریق پاک آن روشن پژوه
تا ابد پر رهرو است و پرفتوح


احمدی, روشن شد از نامت چراغ آسمان
جایگاهت نزد یزدان، خانه فردوس باد
کی رود خورشید نامت تا قیامت هم ز یاد؟

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ترانه ای از سمیه مردانی برای امام و شهیدان جهاد علمی

 

 
 
 

توی کابووسم یکی داشت میومد

که دیدم عکس بهار تو دستشه!

با عجب قدرتی عکسو پاره کرد

به خیالش دیگه ناز شستشه

اون ور دنیا یکی دین نداره

جون میدن براش که انقلابیه

این طرف یه مرد میدون که میاد

هدیه شون براش  عجب عذابیه

قصد حرفای خیالی ندارم

نیّتم فقط امامو گفتنه

باغبونی که از بهارا برامون

میگه و وظیفمون شکفتنه

اونی که تا حرفشو شروع میکرد

اشک مردم توی چشما جاری بود

سرسبدترین گل باغ خد ا

تو چش دشمنا مثل خاری بود

مردی که ضریح قلب روشنش

برای کبوتر آشیونه بود

دلای ما میپریدن به هواش

این پریدنا چه بی بهونه بود

توکجای این جهان شرّ و شور

عده ای حماسه سازی میکنن

عده ای میان ولی که این میون

بچه میشن بچه بازی میکنن

 

مگه آزادگی چیز بدیه!

که یه عده دل به تاریکی می دن

چرا از پرنده ها قصه نگیم

وقتی که راهی آسمون می شن

وقتی مردم دلشون با همدیگه اس

همه جا دل میدن و دل میگیرن

یکی توهین کنه به رهبرشون

دهن گشادشو گِل میگیرن

 

کوچه ها هنوز پر از عطر شهید

خونه ها هنوز پر از بوی بهار

یتیما قد کشیدن اما بازم

باغ قصه مون پره از گل و خار

 

هنوزم برادرای بد یه وقت

یوسف رشید و می ندازن به خاک

اما این بار کربلا جور دیگه اس

حساب ما می شه با دشمنا پاک

 

 

توزمستون بهاری شده مون

کلاغ فتنه  که قار قار میکنه

دونه های برف بهمن که میاد

دلو از قصه خبردار می کنه 

 

-------------------------------------------------------------------------------------

شعری از رحیمه مهربان

 

 

شده ز نور شهادت، نگاهمان روشن

اگر چه رفته به ناگاه و ناگهان "روشن"



- اگر شکسته سبو،خم مِی سلامت باد! 

شما که "حضرت ماه" اید چشم.تان روشن!



ندیده نرگسِ چون ارغوان.مان جز حُسن

ز حُسن یوسف تو چشم ارغوان روشن!



دومصطفی و دوشمعی که روشنا هستید

"چراغِ روشنِ چمرانی"ام! بمان روشن



ز قطره های ستاره شبم چراغانی ست

از امتداد رهِ توست کهکشان روشن



نمانده است به جز معبری برای عروج

ز راه روشن تو ،چشم رَهرُوان روشن



...

ندای حنجره ی ماست "یا لثارات" و

برای دشمنمان باشد این بیان روشن !

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 


چرا و چرا و چرا می کشند
"به جرم صدا" بی صدا می کشند


بگو تا به کي تا به کي تا به کي
در اين كربلا مصطفي مي‌كشند


***
نمي‌ميري اي نور ای زندگی
اگر مرده‌‌دلها تو را مي‌كشند


اگر چه به اصرار و انكارشان
ترا بارها بارها مي‌كشند


کنون بذر خورشيدها خون توست
چه باکی  اگر شعله را مي‌كشند


هوای نفس‌های مایی هنوز
اگر چه ترا بی‌هوا می کشند


چنين بوده آيين تاريکشان
كه خفاشها روشنا مي‌كشند

***

شکستيم و آغاز روییدنیم
كه ما را براي بقا مي‌كشند


بدین زندگی مرگ را کشته ایم
چنين مرگها خويش را مي‌كشند


شهادت چه جاني به ما داده است
كه ما زنده هستيم تا مي‌كشند

 

علی داودی

 

----------------------------------------------------------------------------

 

نفرین به تو تندیس آزادی

دیدند دست افشان و پاکوبان تو را امروز
بر نعش خونین یلی از خطه ایران
زان پس که آشفتی
خواب هزار و یک شب بغداد را دیروز

نفرین به تو تندیس آزادی
هرجا که قلبی پاره شد هرجا دلی لرزید
هرجا که نعش بی گناهی بر زمین غلطید
تو ایستاده بودی آنجا می زدی لبخند
با آن نگاه خیره و مرموز
در چشم ها کابوس کشتن آتش افروزی
نفرین به تو تندیس آزادی

شعر : رضا شیبانی

 

------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

مشق دوری را چگونه با دل بی تاب بنویسم

نیستی بابا

بی تو من فردا چگونه مشق بابا آب بنویسم

باز بابا آب!

باز بابا آب!

باز بابا آب را بستند!

رفته ای اما عمو عباس ها هستند

پاسداران رشید یاس ها هستند

در دل هر ذره می گفتی که یک رود است

در دل هر ذره یک رود است و عالم شمر و نمرود است

باز بابا شمرها بر خیمه ما آب را بستند

اما

          کودکان شاداب 

                      دیدگان خواب را بستند

صحنه گرچه سخت تکراری است

فصل اینک فصل بیداری

داستان این بار برعکس است

نهر بین خیمه ها جاری است!

 

علی محمد مودب

 

 

یک رباعی از علی محمد مودب

با نام خدا که نیت رفتن کرد

پیراهن مشکی عزا را تن کرد

این است ببین معجزه خون شهید

یک اسم فضای شعر را روشن کرد

----------------------------------------------------------------------------------------

 

سرودی از مصطفی محدثی خراسانی برای شهدای علمی

 

ای بهار آشنایان ،ای سرود همصدایان
نام تو آرامش دل، یاد تو آسایش جان


مرز اشراق و شهودی، مطلع صبح یقینی
سرزمین آفتابی، خطه ایران زمینی


مشرق شور و شکفتن، سرزمین عشق و عرفان
جان هستی را تویی دل، جسم هستی را تویی جان


آسمان مهربانی، سقف و بام خانه تو
مشعل مشرق زمینی، عاشقان پروانه تو


با تو قرآن در تبسم ،با تو ایمان در شکفتن
حیدری ها با تو خوانا،احمدی ها با تو روشن


مثل دریا بیکرانی، سر به دامان تو عالم
هرچه برگیرند از تو، کی ز دریا می شود کم


با تو می مانیم با تو، با شکوه عشق و باور
شوق ما فردای روشن، شور ما فردای بهتر

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

غزلی از مریم خجسته

باید غزل پراند در آن آسمان که تو...
یا بال زد به سمت همان کهکشان که تو..

هر چند واژه نیست برای سرودنت
هر چند نیست شیوه ای از آن زبان که تو...

بال تو را به دست تو بستند تیر ها
وقتی کشیده اند به سمتت کمان که تو...

ما ایستاده ایم و به خون فکر می کنیم
اینگونه ایستادنمان شرممان ! که تو...

می خواستند قصه به پایان خود رسد
اما رسید اول این داستان که  تو...

لامذهبان مرده ی در کفر گم  شده
هی میخورند از قبل قصه  نان  که  تو...

ایران شقایقیست به خون تو شعله ور
ایران ترانه ای شده از آن دهان که  تو...

ما می رویم راه تو را زنده تر کنیم
باشد که یادمان نرود قولمان به تو.

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

ترانه ای از سعید بیابانکی

 

 

یه دماوند یه خزر یه زنده رود 
یه خلیج آبی دنباله دار

دوتا رشته کوه بالا و بلند 
سر هر کوه بلند صدتا سوار

یه بیابون صبور برهوت 
صدتا خرمن میون گندمزار...

نقشه ی کشور من مونده تمیز 
مث عکس یادگاری رو دیوار

مردمش عین درختای نجیب
دس به دس هم دادن قطار قطار 

اگه ما رو بریزن خزون خزون 
پا می شیم از رو زمین بهار بهار...

 

 

این فقط یه نقشه ی کاغذی نیس
خیلی مهربونه اسمش وطنه 

واسه من مادری کرده شب و روز
کی دیدی از مادرش دل بکنه ؟

سرزمین عاشقای بی مزار
موطن گلای خونین کفنه 

دل من به یاد اسمش می تپه 
وصله ی جونمه ایران منه 

دس به دس هم بدین رودخونه ها 
روز فرخنده ی دریا شدنه 

این فقط یه نقشه ی کاغذی نیس
خیلی مهربونه اسمش وطنه ...

 

سعید بیابانکی

 

------------------------------------------------------------------------------------------------

طنین گام ما فریاد بیداری است

خروش کاروان کربلا با ماست

بگو شمشیرها بر ما هجوم آرند

که عالم دم به دم تکرارعاشورا است

 

 

زده آتش دل ما را

غروب سرخ عاشورا

به یاد قتلگاه خود شهیدم کن

شهیدم کن به راه خود شهیدم کن

 

به لطف یک نگاه خود شهیدم کن

شهیدم کن به راه خود شهیدم کن

 

رقم زد خون ما تقدیر عالم را

دل ما رازدار لیله القدر است

گذشته موسم شعب ابی طالب

دگر هنگام فتح خیبر و بدراست

 

به هر میدان رسد از راه

ندای جاء نصرالله

غروبی در سپاه خود شهیدم کن

شهیدم کن به راه خود شهیدم کن

 

به لطف یک نگاه خود شهیدم کن

شهیدم کن به راه خود شهیدم کن

 

دوباره بر دل ما داغ همسنگر

به روی شانه مردم گلی پرپر

اگرچه دست ظلمت شمع ما را کشت

شده روشن چراغ  لاله ای دیگر

 

دل ماهم هوایی شد

دوباره کربلایی شد

به عشق روی ماه خود شهیدم کن

شهیدم کن به راه خود شهیدم کن

 

به لطف یک نگاه خود شهیدم کن

شهیدم کن به راه خود شهیدم کن

 

شعر : محمد مهدی سیار

 

---------------------------------------------------------------------------

 

 

اشعار وحید کیانی تقدیم به شهید احمدی روشن

تقديم به شهيد احمدي روشن 

1

چون گلي

از دهان سنگ سر بر مي آورم

قبرستان بي بهار نمي ماند...!

 

2

خورشيد آن قدر به قدم هايت خيره مي شود

تا جهان در مهي ابدي گم شود!

 

 

3

مرگ

در من عاشقانه اي ست

به هواي زيستن نزديکم! 

 

4

مرگ را تاجي ست

بر سر جاودانگان

مرا شهيد چشمهاي تو

باد!

 

5

سنگ هاي جهان مرا عاشقند

پا به پاي مرگ

به جغرافياي تو دلخوشم.

 

6

سنگ ها

به احترام نام تو برخاستند

وقتي قبرستان در تابوت تشييع شد!

 

وحيد کياني

 

--------------------------------------------------------------------------

 

غزلی از راضیه رجایی


مرحبا و آفرین‌ به‌ کشته‌ شدن‌ در راه‌ خدا
(سیدالشهدا علیه‌السلام)

ماه روشن بودی از خورشید گردون سر شدی
چشم خفاشان عالم کور! روشنتر شدی

مست شد باغ بهشت از عطر سرخ خنده‌ات
نوبهار بی‌قرار! آن لحظه که پرپر شدی

لرزه بر کاخ سیاه گرگها انداختی
بسکه در درس فنون عشق نام‌آور شدی

بر گلوی تشنه‌ی یاران، شدی باران ولی
بر ورید دشمنان دوستان، خنجر شدی

آمدی و دشمنانت یک به یک ابتر شدند
رفته‌ای و میهمان ساقی کوثر شدی

زنده‌تر از پیش از هر قطره‌ی خونت که ریخت
صدهزاران آفتاب روشن دیگر شدی

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

غزل قادر دلاورنژاد تقدیم به شهید مصطفی احمدی روشن

 


این خون سرخ نیست که می ریزند، این آتش است آتش طغیانگر

هر قطره شور و شوق صد اقیانوس، هر ذره آفتاب جهان گستر

 

خون تو خود حماسه بیداری است، خون تو از گلوی زمان جاری است

از کربلا و از فدک و کوفه، از سینه پر از غم پیغمبر( ص )

 

این خون سرخ نیست، نه ... این راز است،باغی پر از شکوفه اعجاز است

باغی که شاخه های شکوفایش، آمیخته به عطر گلی پرپر

 

از پهلوی شکسته مادر بود ، از فرق ضرب خورده مولامان

از آن سر نشسته به سرنیزه، از آن گلوی ناز علی اصغر ( ع )

 

نام تو  " مصطفی "شده از آغاز ... آری تو برگزیده ی "او" بودی

باری خوشا به حال شهادت باد... کی بوده انتخابی از این بهتر؟

 

خفاش های کور نمی فهمند، خون تو نور، خون تو آزادی است

خون تو صبح روشن آبادی است، صبحی چنان مرام تو... روشن تر !


قادر دلاورنژاد 

 

--------------------------------------------------------------------------------------

 

نوری که بر آفاق جهان تابیدی

چون قله رفیع و خالی از تردیدی

از واقعه عروج تو روشن شد

طراح جهانی شدن خورشیدی

 

یعقوب کریمی

--------------------------------------------------------------------------------

 

شعری از محمد علی خاکسار تقدیم به شهدای جهاد علمی

 

 

خون

خون

آب پاش،

پر از خون توست

باغچه ها،

پر از گل همیشه بهار شده اند

حتی برف هم

نمی تواند

گلبرگ های گل سرخ پرپر شده را

بپوشاند

باد،

کار خودش را کرده است

 

--------------------------------------------------------------------------

 

-

ترسیده این قوم ضعیف روبرو از ما

وقتی که در میدان شنیده های و هو از ما

 

از مسجد و میخانه ترساندند مستان را

حال آنکه زاهد هم گرفته صد سبو از ما!

 

در پیکر این قوم پاکی نیست...باکی نیست!

بگذار بدروها بشویند آبرو از ما

 

این برگ های زیر پا افتاده، فریادند

بر ما گذر کن بشنوی راز مگو از ما

 

در دین ما خون، پاکی محض است، بسم الله

شمشیرهای تشنه از آنها، گلو از ما

 

روزی که عاجز می شود این حنجر از فریاد

ای خون! تو در جان قلم باری بگو از ما

 

2-

 

رفتی و دو چشم اهل دنیا، تر شد
دیدند که دشمن تو رسواتر شد
عمار...ابوذر...آه حالا سلمان...
بعد از تو علی چقدر تنهاتر شد


3-
 

عیسای زمانه! از دمت می ترسند
از سرخی رنگ پرچمت می ترسند
خون تو گواه است که این نامردان
از خون درون قلمت می ترسند


4-
 

عشق است در این طریق خون، شیدایی
در عالم عشق و شور، بی پروایی
در ماه صفر، روز تو عاشورا شد
ما هیچ ندیده ایم جز زیبایی

 

 

پیمان طالبی

 

 

---------------------------------------------------------------------------

 

 به تروریست هایی که با ذات تاریک به جنگ چراغ می روند.
 
با صبح سپید باغ درگیر شدند
با پنجره ی اطاق درگیر شدند
آنان که تمام ذاتشان تا

 
 
http://time-mobarez.persiangig.com/image/new_folder/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%20%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C%20%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%20%281%29.jpg
 
 
 

 

 

 

 
 

همه چیز درباره ترور شهید احمدی روشن + تصاویر همه چیز درباره ترور شهید احمدی روشن + تصاویر

 

همه چیز درباره ترور شهید احمدی روشن + تصاویر همه چیز درباره ترور شهید احمدی روشن + تصاویر

 

همه چیز درباره ترور شهید احمدی روشن + تصاویر همه چیز درباره ترور شهید احمدی روشن + تصاویر

 

 

 

 
 
 
 شهید مصطفی احمدی روشنشهید مصطفی احمدی روشن



پنج شنبه 29 دی 1390برچسب:, :: 19:49 ::  نويسنده : رهروان شهيد مصطفي احمدي روشن

باز هم گردش روزگار و دست تقدیر و من، باز هم کوچ پرستوها و پرواز یاران و من، باز هم رفاقتهای آسمانی و خانه دلدار و من، باز هم تو خواستی که بیایم من؛

پرده اول:

آن شب که در اوج تنهایی به سکوتی سنگین رسیدم و بی قرار پرستوها، سر بر بالین غم نهادم، تصور اینکه با طلوع آفتاب عالمتاب واقعه ای هولناک و مهیب در انتظارمان باشد ذره ای در خاطرم نمی گنجید.

وقتی چشم باز کردم، همه جا سخن از شهادت مصطفی هسته ایمان بود. همه جا خبر از حادثه ای تلخ و پروازی شیرین بود. تصاویر گوناگونی از مقابل چشمانم عبور می کرد. بارها و بارها تصویر نفس مطمئنه ای را که به وصال معشوق خود رسیده بود از نظر گذراندم ولی عمق فاجعه را وقتی فهمیدم که این بیت شعر در زیر عکسش خودنمایی می کرد:

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است

 شهید مصطفی احمدی روشن، دانشمند جوان هسته ای

خوشا به حال مصطفی که دیدگانش را با خدا معامله کرد؛ که نتوانست با سر به زیارت ارباب بشتابد؛ که اربعین را در جوارش می گذراند.

منبع

 

 



صفحه قبل 1 صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو وبلاگ
پیوندهای روزانه
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان رهروان شهيد مصطفي احمدي روشن و آدرس ahmadi-roshan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 1
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1